استعداد در نویسندگی

آیا برای نويسنده  شدن باید استعداد داشته باشم؟

نوشتن یک نوع راه کار بیان تفکر واندیشه است. درحقیقت نویسندگی نوعی حرف زدن است حرف زدن به روشی دیگر .همه ما استعداد حرف زدن را داریم .

اما اینکه از چه روشی رابرای رساندن منظور خود استفاده می کنیم مهم است.مثلا شاید ترجیح شما نقاشی باشد، موسیقی ،تئاتر ویا فیلم نامه نویسی رابیشتر می پسندید.

انتخاب هر قالبی برای رساندن پیام خود تان به مخاطب نهفته در ذوق وسلیقه  شما شماست. اینکه نوشتن کار هرکسی نیست حرف منطقی  نیست اما اینکه افراد استعداد ومهارتهای خاصی دارند منطقی است .

استعداد به صورت بالقوه در وجود همه ما است کشف وتقویت وپرورش این استعداد مهم است.شاید شما استعداد فوق‌العاده خوبی برای خلق مجسمه های چوبی داشته باشی ویا بتوانید سفال گر قهاری شوید.

کشف استعداد کارپیچیده ای نيست. اما استعداد نوشتن ،این استعداد در وجود همه ما هست همانطور که گفتم استعدادها نیاز به تقویت وپرورش دارند ویا آموختن. مهم این است که مدار توجه شما روی کدام استعداد می چرخد گرایش شما به کدام مهارت بیشتر است؟این حس شما را به کدام سو سوق می ده وشما را به‌ سمت‌ چه هدفی هدايت می کند

اینکه من روزم را چطور شروع کنم و با چه منطقی را به پایان ببرم؟

چه چیزی باعث آرامش من می شود؟

آیا اصلا برای من مهم است که بدانم چه استعدادی دارم؟

نویسنده شدن در حقیقت یک مهارتی است که استعداد آن را شکوفا می کند

چطور می شود مهارت را آموخت؟

نویسندگی اصول و قواعد وچهار چوب هایی دارد ومهمتر از آن نیاز به تمرین دارد با یادگیری فنون نویسندگی می توان تلاش کرد که آن‌ها را آموخت . برای یادگیری نویسندگی روش های متفاوتی وجود داردکه می توان به آنها رجوع کرد.البته در این مورد منظور من بیشتر داستان نویسی است که نیازمند آموزش و یادگیری بیشتری است دیگر قالب های نوشتاری هم نیازمند به آموزش هستند اما صرفا یادگیری نوشتن به عنوان یک مهارت کافی نیست در کنار یادگیری باید بسیار مطالعه کرد و تمرین .تمرین تمرین هر بخش می تواند دریچه تازه ای ازاین ذهنیت را برای ما روشن کند وقتم تازه‌ای را درمسیر نوشتن خلق  کند.

تاثیر شخصیت بر نویسندگی

انسان ها در روانشناسی به دو نوع تیپ یا شخصیت کلی تقسیم  می شوند شخصيت های برون‌گرا و شخصيت های درون‌گرا.

برونگراها انسان‌هایی خوش مشرب ومعاشرتی هستند آنها اهل بگو و بخند وشاد هستند وبه راحتی احوال خود را بروز می دهند.

امادرونگراهاانسانهای منزوی و گوشه گیر وبقول عامه انسانهای تو داری هستند کمتر اهل معاشرت هستند بیشتر بعنوان انسانهای متفکر شناخته می شوند. البته تقسیم بندی های متفاوتی از شخصیت‌ها در روانشناسی مطالعه می شود.

خوب در هر دو صورت می شود نویسنده شد اما سبک‌  های  این دو گونه با هم متفاوت است هرچند که هر فرد نسبت به فرد دیگری سبک و  سیاقی متفاوت دارد.

ما انسانها در خور شخصيت و دیدگاه های شخصیتی خودمان می نویسیم

نویسندگی نوعی زیستن است

در وب سایتی خواندم که جیسون فربد در کتاب خود به نام Rework می گوید که در شرکتی که او یکی از بنیانگذاران ومدیر عامل  آن است یکی از توانایی هایی که در هنگام استخدام کارمندان می سنجد توانایی نوشتن آنها است فرقی نمی کند که فروشنده باشند یا برنامه نویس ویا هر پست یا سمت دیگری . دلیل طرح این مورد در هنگام استخدام کارمندان این است که  نوشتن نشانه روشن اندیشی است. نویسندگان خوب می دانند چگونه ارتباط برقرار کنند واین درک مطلب را آسان می کند ومی دانند چه زمانی چه چیز هایی غیر ضروری را کنار بگذارند.

خوب نوشتن باعث وضوح و شفافیت بیان و اندیشه مستتر در درآن می شود .

وقتی فردی زندگی خود را می نویسد به این معنی است زندگی برايش مهم‌ است چگونه زندگی کردن وبیان آن، او می داند به‌ چه چیزی فکر کند وچه چیزی را کنار بگذارد.

واین یعنی احترام به زیستن

واما سخن آخر

همه ما می توانیم بدون نوشتن ویا مطالعه کردن زندگی کنیم اما نوشتن به زندگی مان وتکرار وضوح وشفاف می بخشد. به راحتی می توانیم درک کنیم چه چیزی رابرای خود نگه داریم ویا آن‌ را دور بریزیم مثل حرس درختان در اواخر اسفند ماه

برای نويسنده شدن بهانه استعداد داشتن ویا نداشتن خوب نیست .فقط باید تصمیم  گرفت و شروع کرد.

 

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *