روش‌های من برای غلبه برافسردگی

صبح نوشت
۱۶ شهریور۱۴۰۱
فرشته تو داری رشدمی‌کنی؟
خوش حالم که داری پوست می ندازی وبزرگ می‌شی از کسی انتظار نداشته
باش چون برای کسی مهم نیستی تا زمانی که واقعا از این خامی دربیای پس سرت فقط توی کار خودت باشه وبه راهت ادامه بده نتیجه‌ای درکار نیست گامی ممکنه که بدرخشی اما اون درخشیدن لحظه‌ایه وتو مجبوری ادامه بدی تا باز در ادامه مسیرت برای لحظه‌ای بدرخشی وباز باید ادامه بدی عرب بهش میگه فرایند عرفان شرقی بهش میگه سلوک
ادامه بده گاهی شوق‌زده وآرمانی گاهی خسته ودرمانده گریه نکن راه همینه این همه هم از تنهایی ننال حتی از خدا هم انتظار کمک نداشته‌باش تو فقط ادامه بده واز گشودن راه‌های عجیب وغریب تشکر کن وباز هم ادامه بده می دونم اگه به کسی بگی برای کارت روزانه چقدروقت می ذاری بهت می‌خنده وازت قطع امید می‌کنه ولی تو باز هم ادامه بده
دست از گله وشکایت بردار
با ناتوانی‌هات درگیر شو اصلا با ناتوانی‌هات زندگی کن با اون چیزی که ذهنت می‌گه اوه فرشته وبا پوزخند روش رو برمی‌گردونه
برگرد ببین می‌خواستی چکاره بشی؟
یا چه چیزی دوست داری ؟ وچرا دوستش داری؟
دلیل دوست داشتنت رو بدون زندگی کوتاهه پس تو وقت زیادی نداری اینکه من فلا اثر وخلق کنم یا فلان آدم بشم رو از سرت بنداز بیرون خودت هم خوب می‌دونی رشد فرایندی تدریجیه
پس کم کم رشد کن از غصه خوردن بیهوده دست بردار که من الن کجا می‌بایست می‌بودم والان کجاهستم این حرف‌ها چرته متوجه شدی چرته قبول کن که خودت خواستی الان اینجا باشی تقصیر هیچکسی نیست جز خودت تنبلی راحت‌طلبی ونامیدی وبلند پروازیت تورو به اینجا کشونده تو رویا وخیال زندگی کردن همینه الان که با واقعیت خودت روبرو شدی ازش وحشت کردی مدام با دیگران با پرخاشگری صحبت می کنی فکر می‌کنی دیگران مقصرن اما اونها شاید سدمعبرکرده‌باشن اما تدبیرتو اون موقع کجا بود ازخودت هم گلایه‌مند نباش برو به تلاشت ادامه بده بذاز صرفا روزی ده دقیقه بنویسی یا ده دقیقه کتاب بخونی یا ده دقیقه تمرین خوشنویسی داشته باشی ده دقیقه در یک وبینار رایگان باشی مطمئن با تومسیرت محکوم به آهسته آهسته رشد کردن هستی پس نگران نباش
با همین ها فعلا سر کن

برای غلبه برافسرگی‌ام تقریبا نا امید شدم نیرویی که مثل هیولا در من می‌پیچید وفرمانروای بلامنازع وجودم شده بغض‌هایی که هرصبح به سراغم می‌آیند وتا نیمه های صبح باعث می‌شوند در رختخوابم غلط بخورم می بایست راهی باشد؟ تاکی قراراست با این روش به زندگی‌ام ادامه بدهم ؟ می توانم بر این اژدهای نامرئی غلبه کنم؟در مورد سحر خیزی بسیار شنیدم.
اما چرا نمی توانم سحرخیزی را عادت روزانه زندگی‌ام کنم ؟
می پرسی چرا ؟ چرانمی‌توانی تو می توانی من به خودم از این حرف‌ها زیاد زده‌ام اما واقعیت این است که برنده غول بی شاخ ودم افسرگی است.غول می داند دنبال درمان هستم وزیرکانه به من می خندد صدای خنده لعنتی‌اش را می‌شنوم صدای ریزی که در تمام وجودم می‌چرخد وتصمیم مرا به استحزا می‌گیرد. به ناتوانی‌ام می‌خندد.
می دانم وقتی داری این نوشته را می‌خوانی دلت به حال من سوخته دوست داری درمان‌هایی را به من پیشنهاد بدهی اما غول زودتر از خود من می‌فهمد غول از دانسته‌های خود من ساخته‌شده چنان درک عمیقی از من دارد که از ترسش به گوشه وجود خودم پناه می‌برم بارها خود ترسیده شده‌ام را دیده‌ام نمی‌دانم شماهم چنین تجربه‌هایی داشته ای یانه؟
اگر دنبال تغییر بوده باشی در اولین قدم خود اصلی‌ات را دیده‌ای می‌دانی چه شکلی است شاید غولی که تو ساخته بودی ز آنچه که من تجربه اش کردم ترسناک تر بوده باشد وتو توانستی آرام آرام ضعیفش کنی اما من خودم دارم ان را بزرگ می‌کنم بی آنکه بدانم دارم تیشه به ریشه خودم می‌زنم .
اما آنچه که به نظر من می‌رسد ودوست دارم آن را انجام دهم به این شرح است :
ابتدا بدانم می خواهم چه کسی باشم (مدرس؟ مشاور کسب وکار؟ تولیدکننده؟ یک انسان صرفا شاد؟ یک انسان به روز واهل‌مطالعه ) بعد برایش برنامه ریزی کنم.
برای یک ماهش ,اگر قرار است مدرس باشم برای مدرس بودنم چه تغییری باید بکنم در یک فرصت سی روزه برنامه روز اول چیست چیزی که الان به نظرم رسید این است که برنامه های صبح‌گاهی‌ام باهم متفاوت باشند یک برنامه روتین وتکراری نباشد شاید همین باعث می‌شد آن غول به من بخندد چرا که می‌داند من از تکرار خوشم نمی‌آید انسان دم‌دمی مزاجی هستم پس قدم اول هفت تا صبح متفاوت برای نزدیک شدن به یک مدرس یا یک کارآفرین یا یک مشاور کدام ؟
این انتخاب, انتخاب مهمی‌ست. شاید بخواهم همه آن‌ها باشم آنوقت چطور؟ هر ساعت می توانم به آن برنامه رسیدگی کنم باز غول در ذهنم پدیدارشد وشروع کرد به خندیدن نه نمی‌توانم واضح است که نمی‌توانم اما برای شروع امتحان می کنم فقط در حال حاضر برروی مدرس بودنم تمرکز می‌کنم
اما بهترین برنامه چیست؟
یک برنامه یک هفته ای از صبح تا شب
فعلا نمی دانم باید کمی فکر کنم
برای غلبه برافسردگی نیاز به مطالعه بیشتر دارم و در اولین فرصت در ادامه همین وبلاگ خواهم نوشت که چه تدبیری برای من تاثیر گذار بوده امتحان روش بدون برنامگی را شروع می‌کنم تا زمان مناسب عادتهایم را بفهمم.

تاریخ۹شهریور۱۴۰۱
امروز شروع کردم با یک واحد مطالعه وسه واحد مصرف بدون یک برنامه قبلی که البته ناامیدی صبح‌گاهی‌ام نتوانست زهر خودش را بریزد این قدم اولم بود و امیدوارم ادامه‌دار باشد.

۱۰شهریور
امروز هم نم‌توانستم درک کنم باید از خواب زودتر بیدارشوم دل بهمزدگی که درمانش اسان نیست به واگویه هایم بیشتر توجه کردم که چرا باید بیداربشوم
درست بود من با سیستم سازی در کسب وکار آشنا شدم قدم اول نوشتن کتاب بود پس می ‌بایست شروع کنم به نوشتن کتاب اگر شروع نکنم پس کتابی هم نبود نمی توانم نوشته های کتاب کار عمیق را درک کنم چرا که شخصیتهایی که از آن‌ها نام برده شده همه گی اساتید دانشگاه هاروارد هستند منی که عمری با نداشته‌ها وناکامی‌ها سر کردم چطور می‌توانستم تصور کنم که اگر مثل آن‌ها به کار عمیق بپردازم موفق خواهم شد؟
برای این سوال جواب قانع کننده‌ای ندارم ام می توانم سیستم سازی کنم وشروعش نوشتن یک کتاب است اما کتاب باید درمورد چه چیزی باشد ؟
یک کتاب رایگان برای شروع با موضوعی جالب وبامفاهیم آموزشی پر بار
با تمام نه‌هایی که ذهنم گفت شروع کردم اوترفندهای خودش را دارد در نهایت لپ تاپم را روشن کرد وشروع کردم به نوشتن با دست ورویی نشسته .
وانتخاب صفحه آپنج شاید سه چهر صفحه نوشتم از نام کتاب وبعد یک مقدمه کوتاه واولین خط های نوشتاری من غلبه بر افسردگی سخت است ممکناست کارت جالب از کار در نیایید اما شدنی است
من شروع کردم هیولا در درون من می چرخد و می‌خواهد من نسبت به همه چیز وهمه کس بی‌خیال باشم بیهودگی درد‌آوری که به جز درماندگی آورده‌ای برای من نداشت وترسی که مثل یک عفریته ریزه میزه دنبالش بود ومرتب نگرانم می‌کرد
برای غلبه برافسردگی باید جسارت داشت وپشتکار با واگویه‌های ذهنی جسارت خود را تقویت کرد البته واگویه های من مثل خود من خسته بودند وبی رمق .

صبح نوشت
۱۳ شهریور ۱۴۰۱
سردرد شدید بابت حرف‌هایی که نباید می‌زدم ومجادله‌ای که خوش‌حالم اتفاق افتاد وفهمیدم که نباید ‌های زندگی من چی هستن وچی نیستن گاهی باید مجادله‌ای باشه متاسفانه که تو بفهمی و باعث درک بیشترت بشه یک اصطحکاک شدید. چرا چون نمی‌تونی بفهمی توی دل طرفت چی می گذرره توی عصبانیت هستش که انسانها هویت واقعی ‌شون رو فاش می‌کنن وتو درست همین جاست که می‌تونی برنامه ریزی کنی اون فرد دقیقا کجای زندگی تو قرار داره وتو کجای زندگی شخصی خودت
این مجادله تلخ بود خیلی تلخ اما ثمره شیرین آگاهی روبرای من با ارمغان داشت اینکه کجای زندگی‌ام تمرکز نکردم به چپ چرخیدم وهمین چرخش خفیف چه تاوانی برای من داشته شاید دلیل بی انگیزه بودنم نسبت به اهدافم همین ها باشه اینه که گفته شده یک ساعت تفکر بهتر است هفتاد سال عبادت است
تفکر نقادانه نسبت به خودم واهدافم تفکر مثبت اندیشانه نسبت به ادامه مسیرم دو تفکری که خیلی سازنده هستند ومن مطالعه‌ای در این زمینه نداشتم شنیدم اما پیگیر نبودم
اینکه تفکر چیه وچطور قراربه من کمک کنه که برغول افسرگی‌ام پیروز بشم ذهنیت جدیدی است که کمی کسل‌کننده وتا حدی ممکنه حوصله سر بر باشه اما برای ادامه ادراک وفهم وبینشم

۱۵شهریور۱۴۰۱
صبح ها برای من شروعی دردناک است وشبها پایانی امیدوارکننده شبها از هر کاری ذره‌ای را انجام می دهم دیشب یکی از پادکست‌هایم را در کانال یوتیوبم گذاشتم ودوتا بازدید خورد تا آخر شب سه تا شد این خبر نه خیلی امیدوار کننده است ونه خبر بدی این نشان‌دهنده این است که بساز وخوب هم بساز نیازی به دوربین فیلم برداری وآرایش ولباس ونیست تنها به استعداد خودت نیاز داری همین وبس به قول شاهین کلانتری :«رادیوی اختصاصی خودتون رو بسازید».
الان ذهنم مشغول است موضوع همان نویسندگی باشد یا یک موضوع بهتری پیدا کنم شاید اصلا موضوع مهم نیست موضوع هرچه می‌خواهد باشد مهم درست پرداخت کردن است واین نیاز به تمرین دارد .تمرین نیاز به حوصله وصبوری دارد چیزی نیست که با یکبار انجام دادن امید به پیشرفت داشت راز در تکراراست واگراین تکراربه من کمک نکند تا رشد کنم ومرا در یک نقطه نگه دارد نه تنها ارزشی ندارد که باید سریعا آن‌را رها کنم دقیقا در تمرین است که اتفاق های خوب رخ می دهند وشرطش هم سیر مسیر است .تمرین یکجا نشین راه به جایی نمی برد جز اتلاف وقت .
اما دغدغه من در حال حاضر ننوشتن است , نوشتن داستان کار خلاقانه‌ای است ودوست داشتنی وتقریبا نوشتن آن را بلدم اما چرا نمی‌نویسم ؟
درد من همین است شاید ایده‌آل گرایی مفرط که باعث شده ننویسم و همین ترس مانعم شده باشد امروز می خواهم نوشتن داستان را شروع کنم
با هرآنچه که بلدم ذهنم چه زود خسته می شود وآهنگ فرارمی‌کند اما نوشتم مسیرم را شفافت تر می‌کند تمرین نوشتن
تمرینی که طی کردن مسیر را به من آموزش دهد همه آنچه در ذهن دارم را منظم کند

۱۶ شهریور۱۴۰۱
فرشته تو داری رشدمی‌کنی؟
خوش حالم که داری پوست می ندازی و بزرگ می‌شی از کسی انتظار نداشته
باش چون برای کسی مهم نیستی تا زمانی که واقعا از این خامی دربیای پس سرت فقط توی کار خودت باشه و به راهت ادامه بده نتیجه‌ای درکار نیست گامی ممکنه که بدرخشی اما اون درخشیدن لحظه‌ایه و تو مجبوری ادامه بدی تا باز در ادامه مسیرت برای لحظه‌ای بدرخشی وباز باید ادامه بدی غرب بهش میگه فرایند عرفان شرقی بهش میگه سلوک
ادامه بده گاهی شوق‌زده وآرمانی گاهی خسته ودرمانده گریه نکن راه همینه این همه هم از تنهایی ننال حتی از خدا هم انتظار کمک نداشته‌باش تو فقط ادامه بده وا ز گشودن شدن راه‌های عجیب وغریب تشکر کن وباز هم ادامه بده می دونم اگه به کسی بگی برای کارت روزانه چقدروقت می ذاری بهت می‌خنده و ازت قطع امید می‌کنه ولی تو باز هم ادامه بده
دست از گله وشکایت بردار
با ناتوانی‌هات درگیر شو اصلا با ناتوانی‌هات زندگی کن با اون چیزی که ذهنت می‌گه اوه فرشته وبا پوزخند روش رو برمی‌گردونه
برگرد ببین می‌خواستی چکاره بشی؟
یا چه چیزی دوست داری ؟ وچرا دوستش داری؟
دلیل دوست داشتنت رو بدون زندگی کوتاهه پس تو وقت زیادی نداری اینکه من فلا اثر وخلق کنم یا فلان آدم بشم رو از سرت بنداز بیرون خودت هم خوب می‌دونی رشد فرایندی تدریجیه
پس کم کم رشد کن از غصه خوردن بیهوده دست بردار که من الن کجا می‌بایست می‌بودم والان کجاهستم این حرف‌ها چرته متوجه شدی چرته قبول کن که خودت خواستی الان اینجا باشی تقصیر هیچکسی نیست جز خودت تنبلی راحت‌طلبی ونامیدی وبلند پروازیت تورو به اینجا کشونده تو رویا وخیال زندگی کردن همینه الان که با واقعیت خودت روبرو شدی ازش وحشت کردی مدام با دیگران با پرخاشگری صحبت می کنی فکر می‌کنی دیگران مقصرن اما اونها شاید سدمعبرکرده‌باشن اما تدبیرتو اون موقع کجا بود ازخودت هم گلایه‌مند نباش برو به تلاشت ادامه بده بذاز صرفا روزی ده دقیقه بنویسی یا ده دقیقه کتاب بخونی یا ده دقیقه تمرین خوشنویسی داشته باشی ده دقیقه در یک وبینار رایگان باشی مطمئن با تومسیرت محکوم به آهسته آهسته رشد کردن هستی پس نگران نباش
با همین ها فعلا سر کن
امروزشروع رسمی چهل وهفت سالگیته .دهه چهارم زندگیت هم داره به سر میاد این متن پایان این یادداشته ازت می خوام که دیگه به هیچ چیزوهیچکسی وابسته نباشی ووفقط به راه تاریکی که انتخاب کردی ادامه بدی نمی دونم می‌تونی پادکست بسازی نمونه اونی که چنل بی داره میسازه یا نه؟
می تونی خوشنویست رو ادامه بدی یانه؟
با همین تمرین‌ها پیش برو امیدوارم پایان سال روز بیست ونهم فروردین اگه زنده بودی خبرهای خوشی را اینجا بنویسی.

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.