• من با غم هایم وقتی دوست می شوم آنها پرو می شوند.
  • غم هایم به یکباره نمی آیند می ترسند که آن‌ها راقلع وقمع کنم.
  • غم های من گوشه ذهنم می نشینند وشادی را از من گدایی می کنند.
  • غم هروقت می آیند دیگر دوست ندارند بروند.
  • غم ها مرداب خوشی های یکجا نشین هستند.خوشحالی هایم وقتی نتوانستند به بیرون از ذهنم بیایند توی ذهنم ماندندوتبدیل به یک مرداب زشت شدند.
  • غم ها گاهی از خوشی ها در زندگی ام جلو می زنند.
  • غم ها نان از خوشی ها می خورند.
  • غم ها همیشه در تاریکی می نشینند می خواهم برایشان شمعی روشن کنم طفلکی ها.
  • غم ها عجب وحشی هستند.وقتی حمله می کنند ،عضلات‌ ویا استخوان های مرا که گاز می گیرند بد جوری جایشان درد می‌گیرد.
  • به غم ها نباید رو داد پر رو می شوند.
  • غم ها بعضی موقع ها الکی الکی بوجود می آیند.
  • غم ها اصلا چشم و رو ندارند،همینطوری سرزده می آیند.
  • غم ها حسودی لحظات شاد ما را دارند دلشان می خواهد خودشان را در دل ما جا کنند از بس ندید بدید هستند.
  • غم ها گاهی لجام گسیخته می شوند که چاره ای جز به افسار کشیدن شان ندارم.

یک نظر ارسال کنید