من وغم هایم

  • من با غم هایم وقتی دوست می شوم آنها پرو می شوند.
  • غم هایم به یکباره نمی آیند می ترسند که آن‌ها راقلع وقمع کنم.
  • غم های من گوشه ذهنم می نشینند وشادی را از من گدایی می کنند.
  • غم هروقت می آیند دیگر دوست ندارند بروند.
  • غم ها مرداب خوشی های یکجا نشین هستند.خوشحالی هایم وقتی نتوانستند به بیرون از ذهنم بیایند توی ذهنم ماندندوتبدیل به یک مرداب زشت شدند.
  • غم ها گاهی از خوشی ها در زندگی ام جلو می زنند.
  • غم ها نان از خوشی ها می خورند.
  • غم ها همیشه در تاریکی می نشینند می خواهم برایشان شمعی روشن کنم طفلکی ها.
  • غم ها عجب وحشی هستند.وقتی حمله می کنند ،عضلات‌ ویا استخوان های مرا که گاز می گیرند بد جوری جایشان درد می‌گیرد.
  • به غم ها نباید رو داد پر رو می شوند.
  • غم ها بعضی موقع ها الکی الکی بوجود می آیند.
  • غم ها اصلا چشم و رو ندارند،همینطوری سرزده می آیند.
  • غم ها حسودی لحظات شاد ما را دارند دلشان می خواهد خودشان را در دل ما جا کنند از بس ندید بدید هستند.
  • غم ها گاهی لجام گسیخته می شوند که چاره ای جز به افسار کشیدن شان ندارم.
به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *