نجوایش

  • نجوایی آشنا،نرم درگوشم می خواند

نترس

من هستم…..بارانم، آبم وآینه روشن هستی

ضربان قلبش درگوشم می پیچد

نرم،آهسته،پراز طیف مهربانی

تمام مادرانه هایش را می شنوم

در بهت جان کندن

درلحظه هبوط مرگ سیاه

که پراز حجم تنهایی بود

چه زیبا به خاطرم ماندی….جاودانه

درخود می پیچم پس از سالها ی سرد

هنوز…درپیله سرد زمانه

به اشتراک بگذارید
اشتراک گذاری در facebook
اشتراک گذاری در whatsapp
اشتراک گذاری در twitter
اشتراک گذاری در telegram
اشتراک گذاری در linkedin
پست های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *